دوره فترت در تاریخ فلسفه اسلامی
30 بازدید
نحوه تهیه : گروهی
محل انتشار : کیهان اندیشه ) فروردین و اردیبهشت 1373 - شماره 53 )(18 صفحه - از 3 تا 20)
تعداد شرکت کننده : 0

گفتگو با سید مصطفی محقق داماد-غلامرضا اعوانی-عباس زریاب خوئی- غلمحسین ابراهیمی دینانی-فتح اللّه مجتبائی-مهدی دهباشی

کیهان اندیشه:از کلیه آقایان و اساتیدی که در این جمع حضور دارند، کمال تشکر را داریم.در جلسات پیشین موضوعاتی از قبیل حکمت مشاء و اشراق به بحث گذاشته شده بود، اگر آقایان مایل باشند در این نشست راجع به دوران«فترت»گفتگو شود، بدیهی است که در یک گفتگوی این چنینی با این وقت محدود نمی‏توان به همه ابعاد این دوره مهم پرداخت، لذا تمنایی که ما از سروران داریم این است که نکات مهم و برجسته این حلقه از دوران فلسفه اسلامی را بیان فرمایند.قبلا از توجه و عنایات همه حاضران تشکر می‏شود.

استاد سید مصطفی محقق داماد:بعد از اینکه خواجه بزرگوار، محقق طوسی کتاب تاریخی خود، یعنی«تجرید الاعتقاد»را نوشت، تا چند قرن پس از او، هر چه که در این باب نوشته می‏شود، حول و حوش همین تألیف بود.شروح و حواشی بی‏شماری متوجه«تجرید»شد.از قوشچی و علامه حلی گرفته، تا دوانی و دشتکری همه کار خود را در حاشیه این کتاب مهم قرار دادند.البته همه آثار محقق دوانی به دست ما نرسیده ست، اما آن مقداری هم که از گزند حوادث مصون مانده، حکایت از توجه کامل او به تجرید الاعتقاد می‏کند.این جریان عظیم فکری که با تألیف«تجرید الاعتقاد می‏کند.این جریان عظیم فکری که با تألیف«تجرید الاعتقاد»شروع شد، موجب شد که فلسفه محض جای خود را به کلام عقلی بدهد.

می‏دانید که شیخ الرئیس قسمت الهیات را جدا بحث می‏کند، در آثار ابن سینا ما شاهد الهیات بمعنی الاعم و الاخص هستیم، جدای از سایر مباحث، که تعقل محض ست و به معنی واقعی کلمه در آن مباحث حساب فلسفه از کلام جدا می‏شود.امادر تألیف خواجه، الهیات بمعنی الاعم به منزله مقدمه کلام آورده می‏شود.شروحی هم که بر تجرید زده شد، همه شامل مباحث کلامی ست و دیگری خبری از فلسفه صرف و تعمدات فلسفی به معنای سابق آن، نیتس.کافی است، کسی نگاهی به شرح قوشچی و لاهیجی، موسوم به شوارق بیاندازد.از این به بعد، دیگر کسی مانند قارابی و ابن سینا وارد بحث نمی‏شود.

گذشته از فلسفه محض، در تفکر این دوره بوی عرفان هم استشمام نمی‏شود، در تألیفات این دوره، مباحث کلامی جای تفکر عرفانی را نیز می‏گیرد.

البته کار محی الدین، هیچ ربطی به کار خواجه و یا حتی حکمای مشایی ندارد.او از جایی شروع نمی‏کند که فارابی و شیخ به نجا رسیده بودند. ابن عربی کار خود را به طور مستقل به پایان می‏برد، او مبتکر و بانی یک سیستم و بدنه جداگانه و مخصوص به خودش است.نه شرحی می‏نویسد، نه پاورقی، نه حاشیه، نه تعلیقه، هیچ کدام از اینها را ندارد.حتی نقل قولهایش هم بسیار اندک است.

تا اینکه بعد از چند قرن نوبت به ملا صدرا می‏رسد. صدر المتألهین از همه افکار و آثار گذشتگان نهایت استفاده را می‏برد.حرفهای محی الدین، ابن سینا، فارابی، قوشچی، دوانی، غزالی و بسیاری دیگر را می‏گیرد و از مجموعه آنها با ابتکارات و ابداعات خود، نظام فلسفه اسلامی را از نو بنیاد می‏کند.به شکلی که ما الآن شاهد یک نظام فلسفی منسجم و نیرومند هستیم.

جا دارد اساتید حاضر در این جلسه، راجع به این موضوع مهم نظرات خودشان را بفرمایند که این حرت چگونه آغاز شد، چگونه ملا صدرا که وارث فلسفه سانی چون دستکی‏ها، دوانی و امثالهم بود، نظامی را بر پا کرد که شبیه به نظام فکری و فلسفی آنها نبود.چون ما در آثاری که حول و حوش تجرید نوشته شده، هیچ بویی از فلسفه صدر المتألهین، استشمام نمی‏کنیم.حتی بارقه‏ای، جرفه‏ای هم به نظر بنده نیست تا بگوییم که صدر المتألهین، از آن الهام گرفته است.البته در یک برهه‏ای ابن عربی می‏دخرشد ولی میان ابن عربی و ملا صدرا قرنها فاصله است و در این فاصله فکر ابن عربی متروک شده بود.کار محی الدین قبل از آنکه به دست ملا صدرا تکمیل و تصحیح شود، منقطع شده بود و گمان نیم‏رفت که پس از چند قرن کسی چون ملا صدرا پیدا شود و از او با تجلیل و تکریم یاد کند.

می‏شود گفت در این دوره که نام آن را«فترت»سید مصطفی محقق داماد

گذاشته‏اند، دو کار مستقل از هم و بی‏ربط از یکدیگر، انجام می‏گرفت.یکی حرکت انفرادی محی الدین ابن عربی است، که هیچ متأثر از کارهای دیگران نمی‏باشد و یک کلمه هم از کلمات خواجه و شییخ در کتابهای او نیست و یکی هم حرکتی است که دشتکی و دوانی، نماینده آن هستند.

استد غلامرضا اعوانی:ابتدا، باید دید که چرا این دوره، در تاریخ فلسفه ما، به دوران فترت، اشتهار پیدا کرده است.تصور می‏شود که وجه این تسمیه آن است که در این مرحله از مراحل سیر فلسفه در جهان اسلام، کار مهمی، از قبیل آنچه که پیش از این دوره شده، صورت نگرفته است.البته کارهای جسته و گریخته وجود دارد، همانطور که فرمودند، مهمترین شروح و حواشی کتاب تجرید الاعتقاد خواجه در همین دوره خلق شد، ولی به هر حال، شرح و تعلیقه، در حد همان شرح و تعلیقه است و تحت الشعاع متن اصلی نوشته می‏شود.خلاصه آثار این دوره نه به اصالت و صلابت کاری خواجه و ابن سیناست و نه به اهمیت کار ملا صدرا و میر داماد.

و چون اکثر متفکران این دوره، از شیراز هستند، به

غلامرضا اعوانی

مکتب شیراز هم معروف است.به هر حال دوانی و دشتکی و میر سید شریف و تفتازانی و قاضی عضد ایجی و چند نفر دیگر، همه به نوعی به شیراز تعلق داشتند.در مقابل مکتب اصفهان که میر داماد و صدر المتألهین، نمایند آن بودند(هر چند ملا صدرا اصالتا شیرازی بود ولی اعظم عمر خود را در اصفهان گذراند).

نقش مهم این دوره، انتقال فلسفه از دوره خواجه نصیر به عصر ملا صدرا بود.بنابراین برای بررسی دوره فترت، خوب است که ابتدا یک مقداری راجع به خواجه نصیر و نقش او در تفکر عقلی بحث شود.

خواجه نصیر، یک شخصیت چند بعدی بود و در فنون مختلف دست داشت.صرف نظر از جنبه‏های سیاسی و اینکه وزیر مقتدری هم بود، از جنبه علمی، سرآمد دانشمندان عصر خود نیز به حساب می‏آمد. در زمینه‏های مختلف هم تألیف دارد، در ریاضی، نجوم و هیأت، فلسفه، کلام...در ریاضی، تحلیلهایی دارد که میان اهل فن، مشهور است.در فلسفه هم، نباید خواجه را فقط یک شارح دانست، گر چه از شرح اشارات به خوبی برآمده، اما این مقام علمی او را به شرح و تحشیه، محصور نمی‏کند.

اما دستاورد مهم او در علم کلام است.خواجه، تحول عظیمی در این علم به وجود آورد و باعث یک تغییر جهت کلی در مسیر کلام شد.دامنه تأثیر او در میانمتکلمان، به کلام اهل سنت هم رسیده است. خواجه این تحول عظیم را با تألیف«تجرید الاعتقاد» آغاز کرد.تحولی که از آن صبحت می‏کنیم، هم در روش بود و هم در مسایل علم کلام.کلان او کلام عقلی صرف است و نمونه کمل این نوع کلام در میان سایر ورشهاست.مضافا اینکه، مسایل تازه‏ای هم وارد کلام کرد.موضوعاتی که در نوشته‏های پیش از او، سابقه نداشته است.مثلا، مبحث وجودشناسی دارد، امور عامه را بحث می‏کند و تا آنجا که من می‏دانم سابقه نداشته که در کتب کلامی پیش از او امور عامه بحث شود.به هر حال روش او، روش عقلی است، مسایل کلام را به شیوه و ذائقه فلاسفه بحث کرده است.شروحی هم که تجرید را در بر گرفته‏اند، به برد و دامنه او افزوده و ارزش و عظمت این اثر نفیس کلامی را آشکار کرده‏اند.ملا صدرا هم، تحت تأثیر او، مباحث را به صورت فلسفی صرف مطرح می‏کند.لذا باید گفت او قهرمان پیوند فلسفه و کلام است.

در دوره فترت، حکمت اشراق هم نمایندگانی داشته است.گروهی از اعاظم مکتب شیراز، مشرب اشراقی داشتند، که مهمترین آنها، همین جلال الدین دوانی است.از اشراق که بگذریم، مکتب ابن عربی هم در این دوره، چندان بی‏رونق نبوده است.البته در حد شرح و حاشیه، ولی به هر حال آثار محی الدین هم طرف توجه حکمای دوره فترت بوده است.مهمترین شارحان مکتب ابن عربی، مثل کاشانی در همین دوره و ایرانی بوده‏اند غیر از قونوی و شاگردانش و خود قیصری که ایرانی بنودند... ادامه در لینک

آدرس اینترنتی