کارآمدی و پویایی فقه شیعه/ گفتگو
31 بازدید
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : کتاب زنان ) پاییز 1378 - شماره 5 )(8 صفحه - از 60 تا 67)
تعداد شرکت کننده : 0

در راستای دستیابی به اهداف ارزشمند فرهنگی و ایفای رسالت عمده‏ای که شورای فرهنگی اجتماعی زنان در جهت تنویر افکار و تبیین پاره‏ای از موضوعات اصولی خصوصا از دیدگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی بر عهده دارد؛ بر آن شدیم تا گفتمان علمی - تخصصی این شماره از فصلنامه را در فرهنگستان علوم در حضور فقیه اندیشمند جناب آقای دکتر محقق داماد انجام دهیم، که به توفیق حق این مقصود حاصل شد، و این بار ره‏توشه‏ای دیگر از اندوخته‏های فراوان و تجربیات گرانبار صاحبنظران را برای شما خوانندگان عزیز به ارمغان آورده‏ایم.

جناب استاد! در ابتدا لازم می‏دانم که تشکر اعضای هیئت سردبیری فصلنامه را خدمتتان ابلاغ و از اینکه برغم مشکلات عدیده کاری و محدودیت در وقت، دعوت ما را برای حضور در این مصاحبه پذیرفتید، سپاسگزاری نمایم؛

اگرچه محور سؤالات ما را در گفتمانهای علمی - تخصصی عمدتا مسایل مربوط به زنان تشکیل می‏دهد، لیکن با توجه به تخصص و آشنایی ویژه جنابعالی نسبت به تاریخ ادوار فقه و پیشینه و سیر تحولات در آن، فرصت را مغتنم شمرده سؤالات را به این موضوع اختصاص داده‏ایم؛ لطفا مختصری در زمینه فقه شیعه و رخدادهای عمده در آن و علت پویایی آن مطالبی بفرمایید.

فقه شیعه در طول تاریخ حیات خود تحولات عمده‏ای داشته که معمولاً نویسندگان تاریخ فقه این تحولات را به 8 یا 10 مرحله تقسیم کرده‏اند؛ اگر ما چشم اندازی به تاریخ فقه داشته باشیم، از قرن اول هجری تا کنون که قرن چهاردهم است، این مراحل را پشت سر گذارده، البته من در اینجا نمی‏خواهم راجع به یک یک آن مراحل تفصیلاً به بحث و گفتگو بپردازم، اما اجمالاً باید این

نکته را یادآوری کنم که در تمام این مراحل 8 یا 10 گانه، یک موضوع محور اصلی تحولات بوده و آن مسأله عقلی شدن فقه و دور نمودن فقه از عقلی شدن است و به تعبیر دیگر گریز از عقلی شدن و عقلی شدن، پیوسته مورد توجه بوده است. شما اگر به مقدمه کتاب مبسوط شیخ طوسی نظری بیافکنید، آنجا در انگیزه نگارش این کتاب، آنچه بیش از هر چیز مورد توجه این فقیه بزرگ عالم اسلام بوده، ایرادات و اشکالاتی است که مخالفین شیعه، در سست و بی‏محتوا جلوه دادن فقه شیعه، وارد می‏ساخته‏اند؛ و اینکه فقه شیعه را به قلّت فروع مبتنی بر اصول محکوم می‏ساختند و به عدم کارایی لازم و بی‏بهره بودن از قیاس و اجتهاد منسوب می‏نمودند.

ایشان در این زمینه می‏فرماید: «و هذا جهل منهم بمذهبنا و قلة تأملٍ فی اصولنا» لذا شیخ طوسی در کتاب مبسوط همانگونه که از نامش پیداست فروعات زیادی را معرفی میکند و فقه را از چارچوب متون اولیه نقلی مثل حدیث و نصوص قرآنی و روایی بیرون می‏برد و توسعه‏ای خاص می‏بخشد و به همین جهت نام آن را مبسوط می‏نهد و در رویارویی با کسانی که امامیه را به بنیادگرایی و اصول گرایی به معنای حفظ ظواهر و عدم عبور از متون اولیه متهم می‏سازند، وارد یک کارزار علمی می‏شود و با رد اتهامات وارده و نفی اموری چون قیاس، پایه‏های فقه شیعه را از طریق متفرع ساختن فروعات بر اصول بنیان می‏نهد و بدین گونه فقه را به سوی عقلی گرایی سوق می‏دهد. ایشان در مقدمه کتاب مبسوط، در رد نگرشهای غلط نسبت به فقه شیعه اینگونه می‏فرماید: «و لو نظروا فی اخبارنا و فِقْهنا لعلموا أنّ جلّ ما ذکروه من المسائل موجودٌ فی اَخبارنا و منصوص علیه تلویحا عن ائمتنا الذین قولهم فی الحجة یجری مجری قول النبی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله اِمّا خصوصا او عموما او تصریحا او تلویحا» اشاره به اینکه منتقدین فقه شیعه اگر نگاه دقیق به اخبار و فقه ما نمایند، خواهند دریافت که بسیاری از آنچه را که ایشان از جهت اصول و مسایل مربوط به استنباط، نقیصه می‏پندارند، در اخبار ما موجود است و از ائمه ما که قول ایشان در حجیت جاری مجرای قول پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است، گاه تلویحا یا تصریحا و یا به صورت عموم، یا خصوص وارد شده است.

لذا شیخ طوسی تمام تلاش خود را برای متددار کردن فقه و حرکت به سوی نظام دادن آن بکار می‏گیرد، لیکن بعد از ایشان تا مدتی فقها بر همان روش شیخ اکتفا می‏کنند و از صدور فتوا و دادن نظر در مقابل نظرات شیخ الطائفه خودداری می‏نمایند؛ تا زمان ابن ادریس (ره) که ایشان فقهای قبل از خود را مقلد می‏شمارد و محکوم به تقلید می‏داند و با عبارت «هولاء مقلده» روش ایشان را در متابعت از شیخ مردود می‏شمارد و لذا خود حرکت جدیدی را در فقه آغاز و دوباره فقه را به سوی متون گرایی سوق می‏دهد و روش شیخ طوسی را زیر سؤال می‏برد.

اگرچه بنابر نقلی ایشان را نوه شیخ معرفی می‏کنند، لیکن نظر ما این نیست؛ در مقاله‏ای که برای دایرة‏المعارف بزرگ اسلامی نوشتیم، ضمن تحقیقی عمیق به این نتیجه رسیدیم که ابن ادریس نمی‏تواند از نظر نسبی اینقدر نزدیک به شیخ باشد. گفته شده نوه دختری اوست، لیکن لازمه این امر آن است که دختر شیخ طوسی او را در سنین بالا به دنیا آورده باشد، که این مطلب از نظر تاریخی درست در نمی‏آید، لذا اگر نسبت نَسَبی هم داشته، بایستی نسبت دورتر از نوه را داشته باشد.

بهرحال ایشان اولین کسی است که بر خلاف شیخ و فتاوای او نظر می‏دهد، کم کم به زمان محقق حلی و علامه حلی می‏رسد و این دو بزرگوار هم حرکت فقه را به سوی عقلی شدن ادامه می‏دهند. لذا تا زمان محقق حلی نشانی از پرداخت علمی و عقلانی دقیقی از «برائت عقلی» دیده نمی‏شود و ایشان اولین فقیهی است که این قاعده را از باب تکلیف مالایطاق بیان می‏نماید و سپس علامه حلی در حرکت به سوی عقل گرایی کتاب تذکرة الفقهاء را می‏نویسد.

این تحولات پیوسته ادامه دارد تا به یکی دو قرن اخیر ... ادامه در لینک

آدرس اینترنتی